تبليغاتX
زندگانی زیباست
سلام دوستان اینم دعوتنامه کلوب

http://www.cloob.com/user/register/step1/code/k8ICcN5iisEssvvws

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:19  توسط عطا   | 
براي همه لحظات جادويي متشكرم !



متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.



به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:29  توسط عطا   | 
عشق را دوسیت دارم
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
-----------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
----------------------------------------------
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:27  توسط عطا   | 
 
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه


گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

=======================

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

=======================

به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

======================

هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

=======================

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه

=======================

من همه ي قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اونم از غصه ي توست

=======================

سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا

=======================

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

=======================

طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه

=======================

اگرکسي واقعا کسي رو دوست داشته باشد بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

=======================

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

=======================

عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد

=======================

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني

======================

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

======================

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

======================

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================

غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

=====================

زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم !!!

=====================

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو

=====================

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

=====================

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

=====================

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:27  توسط عطا   | 
 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:26  توسط عطا   | 
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:24  توسط عطا   | 
سلام دوستان

شب یلداتون مبارک

خوش باشین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 21:12  توسط عطا   | 
اگه بفهمم کی داره بین ما رو بهم می زنه

...............

نمی دونم چی کارش می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 17:29  توسط عطا   | 
اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت . بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ... بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را . مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ... جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ... وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ... من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ... اي پرنده ! دست خدا به همراهت ... اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ... از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 2:55  توسط عطا   | 
اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت . بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ... بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را . مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ... جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ... وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ... من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ... اي پرنده ! دست خدا به همراهت ... اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ... از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 2:55  توسط عطا   | 
سلام بچه ها

بعد از مدتها دوباره دارم مطلب میذارم

امیدوارم خوشتون بیاد

و از دستم ناراحت نباشید (بعضی ها )

شاد باشید

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 2:52  توسط عطا   | 
حتي اگه سالها بگذره

حتي اگه همه چي تموم شده باشه

حتي اگه ديگه برات ارزشي نداشته باشم

حتي اگه بهم فحش بدي

حتي اگه روزانه با هزار نفر باشي

حتي اگه خوردم کني

حتي اگه صداي شکستنم را بشنوي ولي بخندي

حتي اگه دوستم نداشته باشي

حتي اگه دوستش داشته باشي

حتي اگه بري

حتي اگه همش بهم بخندي

حتي اگه صدام را فراموش کني

حتي اگه نگاهم را از ياد ببري

حتي اگه گرمي دستانم را فراموش کني

حتي اگه خاطره ها را پاک کني

باز هم من تا ابد براي تو ميمانم

و از اين انتظار لذت ميبرم...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 2:49  توسط عطا   | 



بهار بوی خزان میدهد جوانه کجاست ؟
ز بلبلان غزل آفرین نشانه کجاست؟

نگین سبز بر انگشت شاخه ها ندمید
صفای باغ چه شد سبزه ی جوانه کجاست؟

چراغ پنجره خاموش شهر غرق سکوت
خروش صبحدم و نغمه ی شبانه کجاست ؟

نمیچکد ز لب نغمه خوان نوای غزل
سرود عشق چه شد لذت ترانه کجاست ؟

خدای را چه شد آن وجد و حال شعرآموز؟
خروش اهل ادب بزم شاعرانه کجاست ؟

ز خویش بی خبرم رهنورد شب زده ام
چراغ چشم تو نازم بگو خانه کجاست ؟

منم کبوتر در خون نشسته صیاد
پناهگاه دلارام آشیانه کجاست ؟

شرنگ درد چشیدیم نقش درمان کو ؟
عذاب دام کشیدیم آب و دانه کجاست ؟

شب است و دهشت دریا و ما سیلی موج
گریخت تاب و توان از تنم کرانه کجاست ؟

حدیث مهر چه خوانی که فصل تزویر است
مخور فریب زبان و دل یگانه کجاست ؟

ملالیست ز بار زمان به شانه ی من
سری که بر نهم از عاشقی به شانه کجاست ؟

مهدی سهیلی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:18  توسط عطا   | 



بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

سعدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:18  توسط عطا   | 




ای روح بزرگ !
بگذار تا صدایت ، از میان باد غرب
در دیر هنگام روز
به خوبی در گوش هایمان زمزمه کند
بگذار تا با عشق نسبت به برادران و خواهران خود
بدون هیچ جنگی آسوده باشیم
سلامت ذهن و جسم
به ما عطا فرما
تا راه حل مسائل خویش را بیابیم
و برای نسل آینده حیات
به آنها پایان دهیم
بگذار نسبت به خود و فرزندانمان
صادق باشیم
و جهان را برای زیستن
به مکانی بهتر بدل کنیم
...

لوید کارل اُله

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:17  توسط عطا   | 
دوستان سلام

ببخشید یه مدت نتونستم مطلب بزارم

اما از امروز دوباره شروع می کنم

اینم چند تا شعر عاشقانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:17  توسط عطا   | 




دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

دانند عاقلان که مجانین عشق را
پروای قول ناصح و پند ادیب نیست

هر کو شراب عشق نخوردیست و درد درد
آنست کز حیات جهانش نصیب نیست

در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات
خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست

صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود
ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود
باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

بگریست چشم دشمن من بر حدیث من
فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست

ز خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز
کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست

سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری
هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

سعدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:16  توسط عطا   | 
دوستان سلام

عيدتون مبارك

يكي از آهنگهاي جديد كامران و هومن رو براي دانلود ميزارم

آخه تو كل آلبومشون اين از همه قشنگتره

اگه تونستين دانلود كنين نظر يادتون نره

http://www.sarzaminmusic.com/Sarzaminmusic/Persian/24KB/Kamran%20&%20Hooman%20-%20The%20Remix%20Album/01_%20Dooset%20Daram%20(Kheyli%20Ziyaad).mp3

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:49  توسط عطا   | 
سلام دوستان سال نو مبارك

ببخشيد يه چند وقتي نتونستم چيزي بنويسم

اينم يه فلاش جالب براي تبريك سال نو

http://sicromoft.persiangig.com/Flash/Happy%20new%20year.swf

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:4  توسط عطا   | 
غروبایی که نیستی،تو دلم،انگاری اشوب روز محشره

یه جوری هوای غربت می گیرم،انگاری غروب روز محشره

همه چی رنگ بد خاکستری،همه چی رنگ شکستن میگره

امیدای زنده ی تو دل من،با غروب دوباره از نو میمیره

کاش تو این اسمون بی انتها،دل من یه گوشه جا داده بشه

پشت این ستاره های کاغذی،راس راسی ستاره ای زاده بشه

صورتش مثل تو باشه،مث تو،ساده و روشن و پاک افتابی

بدرخشه تو شبای سرد من،بدرخشه تو شبای بی خوابی

یه ترانه بخونه تو گوش من،من براش غصه هامو گریه کنم

تلخی روزای بی ترانه رو،تلخی جمعه ها رو گریه کنم

بگه این ابر سیاه گریه دار،چرا از تو اسمون رد نمیشه

میگذره تلخی این تنگ غروب،یا می مونه پشت شیشه همیشه؟!

 

اما باز غروب و خیال من فکر روزای بلند و روشنه

توی سینه قلب بی قرار من،مثل یه زندونیه،مثل منه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:35  توسط عطا   | 

دلم گرفته است،دلم به اندازه ی غروب،به اندازه ی تک درختی در کویر گرفته است  ...

 

دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد و در ملکوت دور افق گم می شود ...

 

به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ ...

 

نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد از کرانه های

 

وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟

 

 

دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است...

 

دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،حرفها بگویم .

 

دلم می خواهد همه بدانند که اهنگ عبور را با تمام وجود احساس می کنم و

 

اشک های ندامتگرم را سرازیر می کنم .

 

چه بگویم از هزاران امید سبزی که در خانه ی دلم ویران می شوند ؟؟

 

چه بگویم از شب های منحوسی که سپید خاموش را فریاد می زنند ؟؟!!

 

بال هایم می سوزند،بال های بی عروجم.بال هایی که در قفس مانده اند و

 

از پشت میله ها فغان سر می دهند . چه کنم ؟؟

 

چه کنم... چه کنم که سرم به گونه ی شیر است دلم به گونه ی قیر است

 

رخم به گونه ی نیل اشت و تنم به گونه ی نال ...

 

میان کوچه های شب منم همپا... منم تصویر تنهایی... منم دلتنگ شب ...

 

دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:35  توسط عطا   | 
دوباره رسید

با همان بوی همیشگی

با همان خش خش دلنشین برگهایش

با یک دنیا خاطره...

زنگ مدرسه

دوستی های ماه مهر

بوی کاغذ تازه ی کتاب فارسی

اسم من حسینه . اسم تو چیه ؟...

مشقای دیشبو نوشتی ؟

از کوکب خانوم تا اخر کلمه ترکیب ها ...

بیا همیشه کودک بمانیم

و همیشه به مشکلات ادم بزرگ ها بخندیم

باور کن هنوز هم میشود روی برگهای زرد و نارنجی خیابان بدویم

و فقط به فردا فکر کنیم که زنگ نقاشی داریم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:34  توسط عطا   | 
دلتنگی های ادمی را باد ترانه ایی می خواند

رویا هایش رااسمان زیر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان نگفته است

از حرکات نا کرده ...

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت من و تو !

سکوت سرشار از سخنان نگفته است

مرا به یاد بیاور. مرا از یاد مبر. که انعکاس صدایم درون شب جاری است ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:33  توسط عطا   | 

 

از حضیض خاک به عزیز افلاک سلام می کنم ...

 

 نمی دانم گفته هایم از حقارت بندگی ام برمی خیزد، به اوج افلاک

 

می رسد ، یا بر نیامده ازنفس ، درنزدیکی وجود خاکی ام درمشتی

 

عدم فرو می ریزد... .

 

پروردگار من...!

 

من غباری نا چیزم ازان ، مشتی خاک که روزازل بار سنگین امانت

 

بر دوشش نهادی ... . هنوز ازاعماق فطرتم ندای « قالوا بلی »

 

برمی خیز د ! وازخمیرتنم بوی ان عشق که به غمزه ای مچکاندی !

 

خدای من... ! من از فرزندان ادمم ... ! ایا دراندیشه های خدایی ات

 

یادی از من هست ؟ من همانم که زیر خیمه ی زیبای افلاک و برقلمرو

 

حضور توسال ها زندگی کردم ، بارها صمیمانه صدایت زده ام ... !

 

درمقابل عظمت و بزرگی ات برخود لرزیده ام ! از شوق تو لبریز امید

 

گشته ام وهر روز نزدیکی غروب که یاد توغمناک بردلم نشسته است

 

باهمه ی حجم اندوهم، تورا ستایش کرده ام و نالیده ام .

 

خدایا...! واینک در گذر غمناک و خیال انگیزعمربه تو پناه اورده ام

 

ازاندوهی که دل را می رنجاند.  نیت کرده ام که «غم های بی تویی»

 

را تنها برای تو بنویسم ! شاید بعد ازاسمان مناجاتم پرا زقاصد هایی

 

باشند که نامه های مرا دراسمان ها به تومی رسانند ! یا فرشتگانی

 

که ازاسمان فرود می ایند تا حرف های اسمانیم را به عرش برسانند... .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:33  توسط عطا   | 
Goodbye My Lover

Did I disappoint you or let you down

Should I be feeling guilty or let the judges frown
'Cause I saw the end before we'd begun

Yes I saw you were blinded and I knew I had won

So I took what's mine by eternal right

Took your soul out into the night
It may be over but it won't stop there
I am here for you if you'd only care
You touched my heart you touched my soul
You changed my life and all my goals
And love is blind and that I knew when
My heart was blinded by you
I've kissed your lips and held your head
Shared your dreams and shared your bed
I know you well, I know your smell
I've been addicted to you

Goodbye my lover
Goodbye my friend
You have been the one
You have been the one for me

I am a dreamer but when I wake
You can't break my spirit - it's my dreams you take
And as you move on, remember me
Remember us and all we used to be
I've seen you cry, I've seen you smile
I've watched you sleeping for a while
I'd be the father of your child
I'd spend a lifetime with you
I know your fears and you know mine
We've had our doubts but now we're fine
And I love you, I swear that's true
I cannot live without you

Goodbye my lover
Goodbye my friend
You have been the one
You have been the one for me

And I still hold your hand in mine
In mine when I'm asleep
And I will bear my soul in time
When I'm kneeling at your feet
Goodbye my lover
Goodbye my friend
You have been the one
You have been the one for me
I'm so hollow, baby, I'm so hollow
I'm so, I'm so, I'm so hollow
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:20  توسط عطا   | 
من همان عاشق ديرينم
و عصر هاي ديدار همانگونه دلپذير و خاكسترين
اگر هواي دوباره آمدنت هست
دامن بلند بپوش و سندل به پاي كن
كه در گذرگه متروك
تمشك هاي وحشي گسترانيده اند ...
از بانگ سگ ها آشفته مشو
ديريست كه بوي تو را مي جويند
اين وفاداران
حضور دوست را بر من مژده مي دهند ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:19  توسط عطا   | 



لحظهء ديدار نزديك است
باز من ، ديوانه ام مستم
باز مي لرزد دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به عقلت گونه ام را تيغ
آي ! نپريشي صفاي زلفكم را دست
آبرويم را نريزي دل
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است .
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:19  توسط عطا   | 



ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی​ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی​کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می​رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

حافظ
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:19  توسط عطا   | 
عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت
غریب رفت ، غریبانه تر پدر برگشت

رسید و دستش را، روی زنگ خانه گذاشت
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!

دوید مادر و در چشمهای او نگریست
- «سلام...» بعد در آن بازوان خسته گریست

که تشنه است کویری که در تنش دارد
که هفت سال و دو ماهست که عطش دارد

- « کدام سِحر کدامین خزان اسیرت کرد
کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد

که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی
چقدر خواندمت امّا... بگو کجا بودی؟!

همینکه چشم گشودم به... مرد خانه نبود
رسید نامه ات امّا... نه! عاشـقانه نبود

حدیث غمزه لیلا و مرگ مجنون بود
رسید نامه ات امّا وصیـّت خـون بود

نگاه کن پسرت را که شکل درد شده
که هفت سال شکسته ست تا که مرد شده!

که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند
تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند

که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم
فقط کنایه شنیدیم و - آه! - دم نزدیم

نمرده بودی و پر می زدند کرکسها
به خواسـتگاری من آمدند ناکسها!

شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند
نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند

تمام شهر گرفتار ترس و بیم شدند
تو زنده بودی و این بچه ها یتیم شدند

هرآنکه ماند گرفتار واژه «خود» شد
تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!!

به باد طـعنه گرفتند کار مَردَم را
سکوت کردم و خوردم صدای دردم را

منی که مونس رنج دقایقت بودم
سکوت کردم و ماندم ... که عاشقت بودم!!»

نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود
نه! غم نداشت ، پدر واقعاً خود غم بود!!

پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه ، هنوز عاشـق بود ...
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:17  توسط عطا   | 
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی تو می گویند: تعطیل است کار عشق بازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو اما
خاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد

خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد

در هوای عاشقان پر می کشد با بی قراری
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می گشاید
آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

قیصرامین پور
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:17  توسط عطا   |